نظر علي الطالقاني
180
كاشف الأسرار ( فارسى )
در اسلام شد ممانعت عمر بود از كاغذ و قلم . 184 و از غزّالى و ديگران نيز نقل شده . ابن ابى الحديد مىگويد كه اگر عمر بيعت نمىكرد ، احدى با ابو بكر بيعت نمىكرد و ابن عبّاس اين قضيّهء هايله از خاطرش نمىرفت و در مجالس بسيار و محافل بيشمار حكايت مىكرد و در تمام عمر هر وقت حكايت كرد محاسن پريشان را از سرشك چشم ، و ريگ بيابان را از اشك ديدهتر نمود و گوئى كه مترنّم به اين مقال بود . علاجى نما كاز دلم خون نريزد * سرشك از رخم پاك كردن چه حاصل و نام سخن عمر را الرّزيّة كلّ الرّزيّة 185 نهاد و نام ديگر او را سبب هفتاد و سه گروه و باعث هفتاد و سه مذهب گفت . ابن ابى الحديد مىگويد آن شورى كه عمر پس از زخم خوردن از ابو لؤلؤه و يقين كردن به مرگ ، در امر خلافت قرار داد همان سبب هر فتنه است كه واقع شد و واقع مىشود تا انقضاى دنيا . و بسيار خوب بيان كرده و بسط و شرح داده كه چگونه آن شورى باعث هر فتنه شد . و مجلسى ( قدّس سره ) در حقّ اليقين به تفصيل نقل كرده . 186 آن اوّلش اين آخرش * اين شد دمش آن شد سرش اللّهمّ عذّبه عذابا يستغيث منه اهل النّار . مبحث سوّم در قبايح عثمان است هر چند احتياج به ذكر نيست و همان تعريف عمر در مرض موت در زمان طرح شورى كه گفت امّا تو اى عثمان و اللّه كه سرگينى بهتر از تو است و اگر خليفه شوى خويشان خود را بر مردم مسلّط گردانى و همهء اموال بيت المال را به ايشان دهى ، 187 كافى است . و قول خودش كه در روز شورى پس از آنكه عبد الرّحمن به امير مؤمنان گفت با تو بيعت مىكنم به كتاب خدا و سنّت رسول خدا و طريقهء شيخين ، و حضرت فرمود من قبول مىكنم بر كتاب خدا و سنّت رسول و آنچه خود دانم . و بعد همان را به عثمان گفت ، عثمان گفت به همين شرط قبول كردم . و سه مرتبه عبد الرّحمن تكرار كرد ، حضرت ( ع ) طريقهء شيخين را ردّ كرد و او قبول كرد ، 188 همين دو مطلب وافى است . و از همين سخن عبد الرّحمن و قبول او و ردّ حضرت ، و قول عمر كه همان زمان طرح شورى به حضرت گفت اگر تو مزاح و شوخى نمىداشتى براى خلافت خوب بودى ، و اللّه اگر ايمان تو را به ايمان اهل زمين بسنجند بر همه زيادتى كند ، بعد حضرت بيرون رفت ، عمر